سکوتی سرخوشانه از سر آگاهی ام آرزوست ...

امروز عصر بعد یک سال از اکادمی فارغ التحصیل میشم. دیشب مدرک رو ایمیل کردن همراه قرارداد نهایی که باید امضا بزنیم. طولانیه و من باید وقت بذارم که بخونمش. از طرفی گفتن اینترنت هم اینجا قراره برای کنکور قطع شده. به اکادمی ایمیل زدم که من نیاز به زمان دارم قرارداد رو بخونم، فردا هم بخوانمش ممکنه نتونم براتون ارسال کنمش. ایا الزامیه که قبل جلسه علنی امروز امضا زده بشه؟ اگر نه من هفته بعد میفرستمش.

جواب قشنگی دادن که اه از نهاد من بلند شد.

Wouldn't ever expect someone to sign something without the proper time to read it through and ensure they are happy!

شاید در نگاه اول خیلی مساله ساده ای به نظر برسه و ما هم اینجا معتقد باشیم که قراردادها اید شفاف باشه، خوانده بشه، اعتراضی هست مطرح بشه و ...اما دریغ که در عمل اصلا اینطور نیست. از جلوی چشمم دستانی رد شدن که در حال امضا زدن برگه هایی هستن که نه فرصت خواندنش رو داشتن اون امضا کننده ها ، نه حتی گاهی توان خواندنش، و حتی اگر هم خواندن و نظر دادن و اعتراضی داشتن در نطفه خفه شون کردن: قراردادهای کاری شل و ول، قردادهای ازدواج و ...

اه از نهادم برامد و اولین جمله ای که امد به ذهنم این بود که مانده تا این کشور ازاد و اباد شود... خیلی مانده...

خلاصه صد افسوس...

این روزها فقط میگذره... حال خوشی ندارم. مدام مربیانم من رو امیدوار میکنن. ولی بخش بزرگی از من مرده. بخشی به خاطر شرایط جسمیم هست که رو به زوال گذاشته با همون شتاب قبلی چه بسا کمی بیشتر. بخشی به خاطر شرایط این کشور است... دومی دردناکتره، دامن همه را گرفته... غم از سر و کولمان بالا میره... اوضاع به سامانی نیست...

فعلا با ته مانده های امید در جیبم بازی میکنم. نمیدونم کی اینها رو هم از دست بدم و برای همیشه خاموش بشم...


# خودنویسی