|
سکوتی سرخوشانه از سر آگاهی ام آرزوست ...
|
یادش بخیر اون قدیما ، یه تلویزیونی داشتیم که 14 اینچ بیشتر قد نداشت، پشتشم قرمز اناری بود، همه فیلما و اخبارا و هر چی که فکرش رو بکنی، سیاه و سفید نشون میداد، تازه بی آنتن هم کار می کرد مثل بنز، گاهی هم سر ظهرای تابستون رقص عربی پخش می کرد مخصوصا وقتی می بردیمش تو زیرزمین D: هر وقتم ناز می کرد و تصویرش برفکی می شد نوبتی چهارتا می کوبیدیم تو فرق سرش حالش جا میومد ... یعنی دادشم نوبتیش کرده بود ، خوب کنترل اون موقع ها هنوز اختراع نشده بود و کانال عوض کردن و کوفیدن تو سرش یه ادم پا سبک می طلبید کلا ... چی خوب که اون موقع هنوز شونصدتا کانال نبود هی تق تق تق برو اخرش بیا اولش ...
الان چی یه تی وی گذاشتیم اوووووووووووون ته حال ، ده برابر رضازاده هیکل داره ها( نمی خوام توهین بشه ها ، برای قیاسش گفتم ) بعد هی این ور و اون ورش نوشته دیجیتال و فلان و بهمان، با شونصدتا برچست و اینا ، بعد هی هم دیجیتالش می پره ... بعد خو نمیشه بهش چپ نگاه کنی که .. تا چه برسه که بری بکوبی تو سرش .. هی باید از همین دووووووور قربون صدقه اش بری ... برف و بارونم که بیاد کلا میره تو فاز آنفولانزا تی وی ای ... خوب این چه وضعیه ... مسئولین چرا رسیدگی نمی کنند .. اصن اون موقع ها ما نمی رفتیم بالا پشت بوم که هی بپرسیم خوب شد یا بد شد ، از همون پایین می زدیمش تا خوب بشه ....
فردا شب هم ساعت ده مستندی زیبا دارد تماشا کنید: بچه های شگفت انگیز طبیعت
+ حالا کاش یه برفکی داشت، نو سیگنال نو سگنال چه صیغه ای دیگه ... ای بابا